محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3605

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را از تخت بياويخت ، گويى دو پاى او را مىبينم ، گفت : « اين كى بود كه سخن كرد ؟ » گويد : قتيبه با چهار پايهء خويش از صف در آمد و همان سخن را تكرار كرد . حجاج گفت : « راى درست چيست ؟ » گفت : « اين كه سوى وى روى و با وى بجنگى » گفت : « اردوگاهى براى من بجوى و صبحگاهان پيش من آى » گويد : ما برفتيم و عنبسة بن سعيد را لعنت مىگفتيم ، او بود كه دربارهء قتيبه با حجاج سخن كرده بود و وى را جزو ياران حجاج درآورده بود . صبحگاهان همگى وصيت كرديم و با سلاح برفتيم ، حجاج نماز صبح بكرد و به درون رفت . پس از آن فرستادهء وى دم به دم برون مىشد و مىگفت : « هنوز نيامده ، هنوز نيامده » و ما نمىدانستيم كه منظور او كيست . اطاقك از كسان پر شده بود ، باز فرستاده در آمد و گفت : « هنوز نيامده » قتيبه را ديديم كه در مسجد راه مىرفت ، يك قباى هراتى زرد به تن داشت با عمامه حرير سرخ ، شمشير پهنى آويخته بود كه حمايل كوتاه داشت گويى زير بغل وى بود ، دامن قباى خويش را زير كمربند نهاده بود ، زره به ساقهايش مىخورد در را براى او گشودند كه وارد شد و معطل نماند ، مدتى ببود آنگاه در آمد و پرچمى افراشته با وى بياوردند . حجاج دو ركعت نماز كرد ، آنگاه به پا خاست و سخن كرد ، پرچمى افراشته با وى بياوردند . حجاج دو ركعت نماز كرد ، آنگاه به پا خاست و سخن كرد ، پرچم را از باب الفيل برون بردند ، حجاج از دنبال آن برون شد ، استرى سرخ موى كه پيشانى و دست و پاى سپيد داشت بر در بود كه بر آن نشست غلامبچگان اسبها را پيش آوردند ، اما جز آن را نپذيرفت ، كسان بر نشستند ، قتيبه نيز بر اسبى نشست كه پيشانى و دست و پاى سپيد داشت قتيبه بر زين چون انارى مىنمود از بس كه زين بزرگ بود . راه دار السقايه گرفت تا به شوره زار رسيد كه اردوگاه شبيب آنجا بود و اين به روز چهارشنبه بود . گويد : دو گروه صبحگاه پنجشنبه به نبرد پرداختند روز جمعه صبحگاه نيز نبرد